حمد الله مستوفى قزوينى

305

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

* 6465 از آن پس به شهرِ مدينه كشيد * در آن جايگه چند ماه آرميد ز ماهِ صفر تا به ذى قعده هيچ * نبودش از آنجا به رفتن پسيچ در اين مدّت آمد ز اطراف باز * جوابِ رسولان ز راهِ دراز از اين پيشتر گفته‌ام شرحِ آن * كه هريك چه گفت از شهانِ جهان هميدون پيمبر در آن چند ماه * روان كرد بر چار جانب سپاه « 1 » 6470 به پيكارِ قومِ عرب پوى پو * به هر سوى هريك نهادند رُو به رسم شبيخون دلاور سپاه * برفتندى از شهر پويان به راه و ليكن كسى جنگ از آنها نكرد * عدُو را نديدندى اندر نبرد از آن پيش كاسلاميان رزمخواه * شدندى ، عدو شد گريزان به راه نه كس گشت كُشته ، نه بودى جدال * نه بردند رنج « 2 » و نه آورد مال كيد كردن حجّاج سلمى بر مكّيان جهت تحصيل مال خود 6475 گَهِ فتحِ خيبر يكى از عرب * كه حجّاج سلمى « 3 » بُد او را لقب بَرِ مصطفى آمد ، اسلام يافت * ز دينِ خدا جان او كام يافت به سيّد چنين گفت : « در مكّه من * بسى وام دارم بر آن انجمن بناچار بايد شُد آنجا مرا * كز ايشان كنم مالِ خود را رها » دروغى در اين مصلحت بر زبان * گرم بگذرد ، هست اجازت درآن ؟ » 6480 نبى گشت دستور و او شد به راه * به مكّه درآمد از آن جايگاه از او مكّى احوال پرسيد باز * ز پيكار خيبر ز سُوز و ز ساز چنين گفت : « شد چيره بر وى جهود * ز جانِ سپاهش برآورد دود گرفتند او را بخوارى اسير * بخواستند ماندن ورا نيز دير

--> - لذكرى . گفت : هركى نماز فراموش كند و در وقت خود بنگزارد ، چون باز يادش آيد بگزارد ، . . . » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 836 ) . ( 1 ) ( ب 6469 ) . در اصل : بر جار جايت سباه . ( 2 ) ( ب 6474 ) . در اصل : نبودى جدا ، . . . نبردند رنج . ( 3 ) ( ب 6475 ) . حجّاج بن علاط السّلمى .